چکیده

امروزه انرژی از مباحث تأثیرگذار در اقتصاد جهانی است و در این بحث کانون‌های تولید، مصرف و نیز مسیرهای انتقال انرژی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشند. از این‌رو امنیت عرضه، تقاضا و انتقال انرژی در سطح بین‌الملل حائز اهمیت است و کشورهای دارای ذخایر انرژی یا دارای مسیرهای مناسب ترانزیت انرژی، از توان بالقوه تأثیرگذاری منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردارند. بالفعل کردن این توان نیازمند استفاده صحیح از امکانات و سیاست‌های جاری کشور خواهد بود. در این بین، اگرچه ایران دومین دارنده ذخایر نفت و گاز طبیعی جهان می‌باشد و مسیرهای ترانزیت انرژی بسیار مناسبی از جمله تنگه هرمز را در اختیار دارد، اما عدم بهره‌برداری مناسب از فرصت‌های پیش‌رو، عدم توانایی تکنولوژیکی استخراج ذخایر انرژی و نبود سرمایه کافی در این حوزه ممکن است به از دست دادن تدریجی موقعیت ویژه این کشور در بعد امنیت عرضه و انتقال انرژی منجر شود.

مقدمه

مبحث انرژی در چند دهۀ اخیر به طور فزاینده‌ای به موضوعی پیچیده و چالشی بین‌المللی که بیش از پیش ابعاد سیاسی به خود گرفته‌، تبدیل شده‌است.  با وجود تأکید ویژه بر انرژی‌های نو، به نظر نمی‌رسد که در آینده‌ای نزدیک شاهد کم شدن اثر سوخت‌های فسیلی بر اقتصاد جهانی باشیم. رویدادهای دهه نخست قرن بیست و یکم در گستره مناسبات انرژی، نمایانگر آن است که در عرصه مناسبات بین‌المللی، بازی ژئوپلیتیک انرژی روندی راهبردی و اهمیتی استراتژیک پیدا کرده است و در این مناسبات کانون‌های تولید، مصرف و مسیر انتقال انرژی و قدرت‌های منطقه‌ای اثرگذار می‌شوند.

بر اساس گزارش جدید اداره اطلاعات انرژی آمریکا (IEO) که در تاریخ 25 مه 2010 منتشر شده است، بهبود رشد اقتصاد جهانی موجب بهبود سطح تقاضای جهانی نفت خام خواهد شد و تقاضای جهانی گاز طبیعی در سال 2035، به میزان 44 درصد در مقایسه با سال 2007، افزایش یافته و از حدود 3 تریلیون متر مکعب در سال 2007، به بیش از 4/4 تریلیون مترمکعب خواهد رسید.  حال سوالی که مطرح می‌شود این است که جایگاه ایران در امنیت عرضه انرژی چیست؟ به نظر نویسنده گرچه وابستگی جهان به انرژی‌های فسیلی طبق آمارهای موجود، طی دهه‌های آتی کاسته نخواهد شد و این امر به افزایش نقش کشورهای دارنده این ذخایر از جمله ایران در امنیت انرژی به خصوص عرضه انرژی منجر می‌شود؛ اما فقدان زیرساخت‌های لازم و نبود سرمایه کافی در صنایع نفت و گاز، عدم مدیریت صحیح منابع انرژی و نیز عدم استفاده مناسب از موقعیت‌های موجود پیش روی ایران در منطقه سبب شده است تا با وجود حجم عظیمی از ذخایر انرژی و نیز موقعیت بسیار مناسب سرزمینی، این کشور نتواند نقشی فراخور توانایی‌های خود در صحنه منطقه‌ای و بین‌المللی امنیت انرژی داشته باشد و ممکن است در آینده، نقش ایران در امنیت انرژی منطقه‌ای و بین‌المللی کاهش یابد.

امنیت انرژی در قرن بیست و یکم

تاریخچه امنیت انرژی از زمان تغییر سوخت ناوها و کشتی‌ها از ذغال سنگ به نفت آغاز و در زمان جنگ جهانی دوم اهمیت آن آشکارتر گردید و جنبه استراتژیک پیدا کرد و بعد از شوک 1973، به یک مسئله جهانی تبدیل شد.  بنا به اظهار ریموند ورنون، تحلیلگر آمریکایی، «نفت بیش از هر ماده دیگری با مسایل سیاسی و استراتژیک عجین شده و محال است این دو را از یکدیگر جدا نمود».

اگرچه در کشورهای توسعه یافته، تعریف معمول امنیت انرژی همان در دسترس بودن عرضه کافی با قیمت‌های معقول است، اما کشورهای گوناگون از این مفهوم تعاریف متفاوتی دارند. کشورهای صادر کننده نفت بر حفظ «امنیت تقاضا» برای صادرات خود تأکید دارند. این مهم را باید در نظر داشت که سهم بسیار زیادی از درآمد این دولت‌ها از این راه است و برای اکثر کشورهای وارد کننده نیز هدف از بکار گیری امنیت انرژی «امنیت عرضه» و «امنیت انتقال انرژی» می‌باشد.

چشم‌انداز تقاضای انرژی در جهان

براساس جدیدترین گزارش سالانه اداره اطلاعات انرژی آمریکا (IEO,2010)، اگرچه به نظر می‌رسد که رکود در اقتصاد جهانی به پایان رسیده است، اما روند بهبود شرایط اقتصادی همچنان به کندی پیش رفته و بحران اقتصادی جهان که در سال 2007 آغاز شده است، تاثیر عمده‌ای بر کاهش تقاضای نفت در کوتاه مدت خواهد داشت. براساس این گزارش، تقاضای جهانی نفت خام تا 10 سال آینده به میزان 7 درصد رشد خواهد یافت، به طوری ‌که تقاضای نفت خام از 1/86 میلیون بشکه در روز در سال 2007، به 1/92 میلیون بشکه در روز در سال 2020، افزایش یافته و این رقم تا سال 2035، با 28 درصد رشد به 6/110 میلیون بشکه در روز خواهد رسید. بر این اساس، پیش‌بینی می‌شود میزان رشد تقاضای نفت تا سال 2035، در کشورهای در حال توسعه مانند چین 48 درصد بوده و این میزان در کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی (OECD) مانند آمریکا، انگلیس و ژاپن، به 14 درصد برسد. همچنین براساس این گزارش، میزان تولید روزانه نفت خام جهان تا سال 2035، با 8/25 میلیون بشکه افزایش همراه خواهد بود که 42 درصد از مجموع آن توسط اعضای سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) تامین خواهد شد. سهم خلیج‌فارس نیز در تولید جهانی نفت خام از حدود 27 درصد در سال 2007، به بیش از 31 درصد در سال 2035، افزایش خواهد یافت.

براساس همین گزارش، مصرف انرژی جهان به طور میانگین طی 24 سال، سالانه 8/1درصد رشد داشته است و از 76 میلیون بشکه نفت در روز در سال 2000، به 84 میلیون بشکه در روز در سال 2008، رسیده است و این افزایش مصرف پیش‌بینی نشده مستلزم افزایش تولید نفت است که انتظار می‌رود تولید کنندگان اوپک، قسمت عمده این افزایش تولید را به خود اختصاص دهند. تولید کنندگان غیر اوپک بخش مهمی از افزایش تولید خود را از ذخایر دریای خزر و آمریکای لاتین تأمین خواهند کرد. بطور کلی رشد اقتصادی چین، هند و دیگر نقاط جهان بر تقاضای جهانی انرژی اثرهای شگرفی داشته است. در دهه هفتاد، آمریکای شمالی دو برابر آسیا نفت مصرف می‌کرد اما برای اولین بار در سال 2005، مصرف نفت آسیا از آمریکای شمالی فراتر رفت و براساس پیش‌بینی‌های موسسه پژوهش انرژی کمبریج  (CERA)، نیمی از کل رشد مصرف نفت در 15 سال آینده متعلق به آسیا خواهد بود. همچنین تقاضای جهانی گاز طبیعی در سال 2035، به میزان 44 درصد در مقایسه با سال 2007، افزایش خواهد یافت. بر این اساس انتظار می‌رود عمده افزایش تقاضای گاز طبیعی در منطقه غیر OECD، خصوصا آسیای غیر OECD  به‌وقوع بپیوندد و پیش‌بینی می‌شود تقاضای گاز طبیعی جهان در حدود 3/1 درصد افزایش داشته باشد. در این میان تقاضای گاز طبیعی دو کشور چین و هند با متوسط نرخ رشد سالانه 5 و 1/4 درصد مواجه بوده و در منطقه آمریکای لاتین نیز بیشترین نرخ رشد سالانه متعلق به برزیل با 3/4 درصد خواهد بود. همچنین پیش‌بینی می‌شود تولید جهانی گاز طبیعی در سال 2035، به میزان 46 درصد نسبت به سال 2007، افزایش یابد که بیشترین افزایش تولید متعلق به منطقه غیر OECD بوده و منطقه خاورمیانه با تولید نزدیک به 450 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی، در رتبه اول قرار دارد.

ذخایر نفت و گاز ایران (مقایسه در ابعاد جهانی)

میزان ذخایر نفت و گاز جهان متغیر است و این امر به میزان کشف ذخایر جدید و مصرف ذخایر موجود مربوط می‌شود؛ بدین معنا که هر سال بخشی از ذخایر نفتی جهان مصرف می‌شود و ذخایر جدیدی نیز کشف می‌گردد. در صورتی که حجم مصرف از اکتشاف بیشتر باشد، حجم ذخایر جهان کاهش می‌یابد و اگر میزان ذخایر کشف شده جدید، از حجم مصرف سال مورد نظر بیشتر باشد، ذخایر نفت و گاز جهان افزایش پیدا می‌کند و عمر ذخایر نیز بیشتر می‌شود. در مورد این ذخایر و توزیع جغرافیایی آنان نیز باید این نکته را مدنظر داشت که این ذخایر به شیوه‌ای مساوی در نقاط مختلف توزیع نشده‌اند.  به‌عبارتی تقریباً دو سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار دارد. اگر ذخایر برآورد شده دریای خزر نیز به این ارقام اضافه گردد، درصد نسبی این ذخایر شاید به 70 درصد برای نفت و بیش از 70 درصد برای گاز طبیعی برسد.  در میان تولید کنندگان نیز، توانایی محدودی برای افزایش سریع تولید در کوتاه مدت وجود دارد و حتی چشم اندازهای این موضوع در بلند مدت هم بسیار مبهم هستند. روسیه اکنون با حداکثر توان خود تولید می‌کند و عربستان سعودی هم در کوتاه مدت ظرفیت اضافی محدودی را در اختیار دارد. بواسطه مسائل مختلف روسیه، ایران، ونزوئلا و نیجریه برای افزایش ظرفیت تولید نفت خود در بلند مدت سرمایه‌گذاری نمی‌کنند. به دلیل انعطاف پذیری محدود در بخش تولید، نقش بی‌ثباتی سیاسی نیز بواسطه افزایش قیمت‌ها برجسته‌تر می‌شود. نکته دیگر انعطاف پذیری محدود سطح تقاضای نفت در کوتاه مدت، در نتیجه ساختار بخش حمل و نقل است. هر نوع تغییر در این حوزه به سرمایه‌گذاری‌های طولانی مدت، تکنولوژیک و زیرساختی نیازمند است.

ایران از مجموع ذخایر نفت و گاز موجود در حوزه خزر و حوزه خلیج فارس، با داشتن 6/137 میلیارد بشکه ذخیره نفت،  معادل حدود 10 درصد از کل ذخایر نفت جهان، سومین دارنده ذخایر نفت جهان و با داشتن 61/29 تریلیون متر مکعب گاز،  معادل حدود 1٦ درصد از کل ذخایر گاز طبیعی جهان، دومین دارنده گاز طبیعی جهان می‌باشد. این کشور دارای 40 حوزه نفتی می‌باشد که 27 حوزه آن در خشکی و 13 حوزه آن در دریا قرار دارد. بیشتر نفت ایران در جنوب غربی، در استان خوزستان نزدیک به مرز عراق و خلیج فارس واقع شده است و روزانه 172/4 میلیون بشکه تولید نفت دارد.  میزان تولید نفت ایران در پایان سال 2008، حدود 209 میلیون تن معادل 3/5 درصد کل تولید جهان بوده است که در چارچوب نظام سهمیه بندی اوپک، این رقم متغییر است و میزان مصرف ایران نیز 3/83 میلیون تن ثبت شده است. در مورد گاز طبیعی نیز باید گفت در ایران تولید و مصرف گاز طبیعی در 20 سال اخیر به بالاترین میزان خود رسیده است و غالباً گاز طبیعی برای تزریق به چاه‌های نفت استفاده می‌شود. در سال 2008، حدود 16 درصد از گاز طبیعی ایران برای تزریق  به چاه‌های نفت مورد استفاده قرار گرفته است و حدود 14 درصد نیز اتلاف و سوزانده شده است.

اهمیت ایران در  مسیر انتقال انرژی

وابستگی متقابل انرژی و میزان رو به افزایش مبادله انرژی نیازمند تداوم همکاری میان تولید کنندگان و مصرف کنندگان به منظور تضمین امنیت کل زنجیره عرضه است.  با توجه به اهمیت اقتصادی، سیاسی و استراتژیک صادرات نفت، مسیرهای حمل نفت و تأمین امنیت مسیر و محموله هم برای کشورهای صادرکننده و هم برای کشورهای وارد کننده حیاتی است. تفاوت اساسی منطقه دریای خزر و دریای شمال این است که نفت منطقه دریای خزر به بازارهای بین‌المللی راه ندارد. در میان کشورهای کرانه‌ای دریای خزر که شامل جمهوری آذربایجان، فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و ایران می‌باشد، به جز ایران و روسیه هیچیک از سه جمهوری دیگر مجاور دریای خزر امکانات مستقل لازم برای صدور نفت و گاز خود، چه از طریق خشکی و یا دریا، به کشورهای خارج از جمهوری‌های تازه استقلال یافته را در اختیار ندارند.  به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران، بهترین مسیر برای انتقال نفت این منطقه ایران است. مسیری که از ایران می‌گذرد نسبت به مسیرهای عبوری از روسیه، ترکیه و چین، کوتاه‌تر و ارزان‌تر است و این مسیر برای کشورهایی که قصد دارند با حداکثر ظرفیت و کم‌ترین قیمت به تولید و صادرات نفت بپردازند، ایده‌آل می‌باشد.  با تبدیل شدن ایران به گذرگاه انرژی حوزه دریای خزر و پیامدهای سیاسی و اقتصادی که از این بابت نصیب ایران می‌شود، می‌توان جایگاه ایران را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای ثبت کرده و حتی آن را به یک قدرت فرامنطقه‌ای تبدیل کرد.

ایران تولیدکننده و مصرف کننده عمده انرژی در منطقه می‌باشد. تولید انرژی در ایران حدوداً معادل 2/4 میلیون و مصرف آن معادل 7/1 میلیون بشکه نفت در روز است.  اکثر مناطق تولید کننده نفت و گاز در جنوب ایران قرار دارند، در حالیکه عمده‌ترین مناطق مصرف کننده در شمال و مرکز این کشور می‌باشند. تقریباً 8/0 میلیون بشکه نفت در روز از چاه‌های نفت جنوب ایران به پالایشگاه‌های اصفهان، تهران، اراک و تبریز فرستاده می‌شود. بخش اعظم گازی که در سال مصرف می‌شود نیز از جنوب به شمال ارسال می‌شود. شرکت‌های بین‌المللی نفتی به امتیاز استفاده از ایران برای صدور بخشی از نفت تولید شده در حوزه خزر پی برده‌اند و اگر سیاست‌های تحریم ایران توسط امریکا وجود نداشت، بیشتر نفت منطقه از طریق ایران صادر می‌گردید. مزایای عمده اقتصادی صادرات نفت از طریق ایران، بر اساس موقعیت جغرافیایی آن از نظر همجواری، واقع شدن در مسیر سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا، دارا بودن سرزمینی پهناور و مناسب حمل و نقل، افزایش تقاضای داخلی فرآورده‌های نفتی و وجود شبکه گسترده خطوط لوله نفت خام، گاز و فرآورده‌های نفتی می‌باشد. ایران از لحاظ جغرافیایی کشوری منحصر بفرد در منطقه است. از طرفی ایران نزدیک به 990 کیلومتر مرز مشترک با ترکمنستان دارد و از طرف شمال و غرب با کشورهای آذربایجان، ارمنستان، نخجوان و ترکیه هم مرز است. شبکه خط لوله نفت و گاز این کشور به فاصله 200 کیلومتری از کشورهای مذکور قرار دارد. نیمه شمالی کشور با جمعیتی بیش از 50 میلیون نفر که معمولاً زمستان‌های سردی دارند، متقاضیان فرآورده‌های نفتی هستند و اگر روند فعلی در مصرف فرآورده‌های نفتی ادامه یابد، ایران می‌بایست پالایشگاه‌های بیشتری در این بخش از کشور ایجاد کند. 

در جنوب ایران نیز، بحث اهمیت استراتژیک خلیج فارس بدون بررسی مسائل تنگه هرمز کامل نخواهد بود؛ زیرا این تنگه به عنوان مدخل خلیج فارس، تأثیر ویژه‌ای بر حوادث منطقه دارد. تنگه هرمز با طول قریب به 158 کیلومتر و عرض حداقل 56 و حداکثر 180 کیلومتر و عمق 115 متر، یکی از استراتژیک‌ترین گذرگاه‌های جهان به شمار می‌آید که خلیج فارس را از راه دریای عمان، اقیانوس هند و خطوط کشتیرانی بین‌المللی به دریای آزاد پیوند می‌دهد. این آبراه به علت موقعیت خاص استراتژیک، شاهرگ حیات اقتصادی جهان محسوب می‌شود و برای قدرت‌های بزرگ جهانی از اهمیت اقتصادی و راهبردی بسیار زیادی برخوردار است. روزانه نزدیک به 40 درصد از کل نفت‌های حمل شده توسط نفتکش‌ها (شامل 20 درصد نفت مصرفی جهان)، از این تنگه عبور می‌کند و احاطه و سلطه بر این گذرگاه امکان کنترل عبور و مرور نفت‌کش‌ها را در منطقه فراهم می‌آورد.  لذا مجموعه ارزش‌های ارتباطی، اقتصادی و ژئواستراتژیک تنگه هرمز به آن موقعیت راهبردی خاصی بخشیده است. ارزش‌های نهفته در تنگه هرمز دارای عناصر ژئوپلیتیک تعیین کننده‌ای هستند و در موازنه قدرت جهانی تاثیر زیادی دارند، به طوری که هر قدرتی کنترل و اقتدار تنگه را در اختیار داشته باشد، موازنه قدرت جهانی به نفع او خواهد بود.

ایران و امنیت انرژی

با توجه به اینکه ایران در میان دو منبع بزرگ انرژی جهان یعنی حوزه دریای مازندران در شمال و خلیج فارس در جنوب واقع شده‌، از جایگاه ویژه‌ای در سطح بین‌الملل برخوردار است.  حوزه خزر برای بازارهای جهانی از جهات مختلف تامین انرژی دارای اهمیت فراوانی است؛ زیرا این حوضه دارای ذخایر نفتی و گازی وسیعی می‌باشد که توسعه و بهره‌برداری کامل از آنها آغاز شده است. دریای مازندران دارای شش حوزه بزرگ ذخایر نفت و گاز است که بسیاری از ذخایر نفت و گاز توسعه نیافته و بسیاری از نواحی منطقه مورد اکتشاف قرار نگرفته‌اند. ذخایر نفت ثابت شده این حوزه در حدود 16 تا 32 میلیارد بشکه می‌باشد و ذخایر احتمالی نفت این حوزه نیز نزدیک به 163 میلیارد بشکه دیگر برآورد می‌شود که این مقدار از ذخایر نفتی، نزدیک به یک چهارم مجموع ذخایر اثبات شده در خاورمیانه می‌باشد.

در حوزه خلیج فارس نیز همانطور که ژان گاتمن- پدر جغرافیای سیاسی نوین- می‌گوید، این منطقه یکی از مناطق راهبردی جهان است. مهم‌ترین عامل استراتژیک خلیج فارس وجود منابع عظیم نفت و گاز است، به گونه‌ای که این منطقه را «مخزن نفت جهان» نام نهاده‌اند. همچنین به دلیل آنکه تحولات نظام بین‌الملل بیانگر آن است که در هزارۀ سوم میلادی، قدرت برتر از آن کسی خواهد بود که بر انرژی جهانی، به ویژه نفت و گاز، تسلط یابد، بنابراین جای تعجب نیست که خلیج فارس به عنوان بزرگ‌ترین مخزن انرژی جهان، کانون توجه جهانی قرار گیرد.

امروزه جهان 41 درصد مصارف نفتی خود را از خلیج فارس تامین می‌کند. با توجه به اینکه ذخایر نفتی بسیاری از کشورهای دنیا در 20 سال آینده کاهش می‌یابد، اهمیت چهار کشور دارنده منابع نفت یعنی ایران، عربستان، عراق و کویت که هر چهار کشور در حوزه خلیج فارس قرار دارند، بیشتر نمایان خواهد شد. همچنین خلیج فارس میزان قابل توجهی از دیگر منابع پراهمیت انرژی جهان یعنی گاز طبیعی را نیز در اختیار دارد که حجم آن حدود 26 درصد از ذخایر گازی جهان است. تحقیقات نشان می‌دهد که بیشترین رشد در ذخایر گاز جهان مربوط به دو ناحیۀ اتحاد شوروی (سابق) و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس و خاورمیانه بوده است. پس از روسیه، ایران، قطر، امارات متحده عربی و عربستان - به ترتیب - بزرگ‌ترین ذخایر گاز جهان را در اختیار دارند؛ هر چند به دلیل بالا بودن هزینه‌های بهره‌برداری (تولید، انتقال و توزیع) گاز طبیعی، صنعت گاز منطقۀ خلیج فارس عمدتاً توسعه نیافته و صرفاً طی سال‌های اخیر شاهد حرکت برخی از این کشورها به سمت اکتشاف و توسعه گاز هستیم. در مجموع حوزه خلیج فارس شامل 8/742 میلیارد بشکه ذخیره ثابت شده نفت معادل 1/59 درصد از کل ذخایر ثابت شده دنیا و 11/71 تریلیون مترمکعب گاز طبیعی معادل 1/40 درصد از کل ذخایر ثابت شده دنیا می‌باشد.

در حال حاضر بیش از 75 درصد از نفت استخراجی کشورهای حوزه خلیج فارس، از طریق تنگه هرمز به جهان صادر می‌شود و هر روز ده‌ها نفتکش غول پیکر از این تنگه عبور می‌کنند. در آینده اگر لوله‌های نفت و گاز کشورهای شمالی ایران به خلیج فارس متصل شود -که به علت شرایط جغرافیایی - امنیتی به عنوان بهترین مسیر می‌باشد- بر اهمیت آن خواهد افزود. این تنگه از نقاط حساس و بحرانی جهان به شمار می‌آید. در صورت بسته شدن تنگه هرمز، انتخاب راه‌های جایگزین بسیار گران تمام خواهد شد.  آژانس بین‌المللی انرژی پیش‌بینی می‌کند که صادرات نفت از این مسیر دریایی، تا سال ۲۰۲۰، به ۳۰ تا ۳۴ میلیون بشکه در روز خواهد رسید و هم‌اکنون بیش از سه چهارم نفت ژاپن از این مسیر می‌گذرد. قرار گرفتن ایران بین دریای خزر و خلیج فارس که کوتاه‌ترین راه ممکن برای انتقال منابع انرژی حوزه خزر می‌باشد و موقعیت مرکزی این کشور برای صادرات نفت به اروپا، کشورهای غربی، ژاپن، چین و کشورهای حوزه آسیای جنوب شرقی، امتیازاتی است که ایران در مسیر انتقال انرژی شرق به غرب دارد. در واقع خط لوله‌هایی که قرار است نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان را از شرق دریای خزر به منطقه قفقاز و از آنجا به دریای مدیترانه منتقل نماید، مقصد نهایی آنها فقط اروپاست که از نظر عرضه انرژی تقریباً یک منطقه اشباع شده می‌باشد. در حالی که ارسال این منابع از مسیر ایران که به بنادر خلیج فارس منتهی می‌شود، نه تنها قابل انتقال به غرب است بلکه بازارهای آسیایی را هم که در درازمدت می‌تواند تقاضای بیشتری برای انرژی داشته باشد، دربر می‌گیرد. 

ظرفیت حوزه‌های کنونی نفت ایران، هر سال با کاهش طبیعی 200 تا 250 هزار بشکه در روز روبه رو است که در اصطلاح به آن "افت تولید چاه نفت" گفته می‌شود. به بیانی دیگر، مخازن پربازده و کم هزینه دوران پیری خود را سپری می‌کنند و بقیه مخازن نفتی پرهزینه و کم بازده هستند. از این رو ایران برای حفظ ظرفیت کنونی تولید و افزودن بر آن، ناچار است هر چه سریعتر در این زمینه سرمایه گذاری کند. بر اساس گزارش خبرگزاری‌های رسمی ایران، در حالی‌که میزان صادرات نفت ایران در سال 1357، معادل 656/4 میلیون بشکه اعلام شده است، این میزان در سال 1387، یعنی سی سال بعد به 357/2 میلیون بشکه کاهش یافته است و از سوی دیگر سالانه 3 میلیارد دلار یارانه برای محصولات نفتی و 2 میلیارد دلار برای واردات محصولات نفتی هزینه می‌شود که این امر سبب اتلاف بیش از اندازه این محصولات شده است. همچنین مصرف داخلی انرژی در ایران طبق آمار سال 2008 شرکت بریتیش پترولیوم، 3/83 میلیون تن بوده است که نسبت به سال 2007، از رشد 1/2 درصدی برخوردار بوده است.  در مقابل، طی پنج سال گذشته حوزه‌های نفت روسیه در افزایش عرضه نفت جهانی نقش محوری داشته که تقریباً چهل درصد از کل افزایش تولید نفت از سال 2000 را به خود اختصاص داده است.

نتیجه‌گیری

هرچند ایران دومین تولید کننده نفت اوپک و چهارمین صادرکننده نفت جهان می‌باشد، عواملی چون قرار گرفتن در نقطه‌ای نفت‌خیز و بسیار حساس از خلیج فارس و خاورمیانه، وجود موقعیت گذرگاهی آن یعنی واقع شدن در مسیر سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا و دارا بودن سرزمینی پهناور و مناسب حمل و نقل، نشان می‌دهند افزایش سطح تاثیرگذاری انرژی خاورمیانه جز با دخالت ایران در معاملات اقتصادی منطقه امکان‌پذیر نمی‌باشد، اما واقعیت‌های پیش رو حاکی از کمرنگ شدن نقش این کشور در امنیت عرضه و انتقال انرژی می‌باشد.

یکی از واقعیت‌های پیش روی ایران این است که اغلب مخازن نفتی کشور در نیمه دوم عمر خود قرار دارند و ظرفیت تولید سالانه آنها به طور متوسط نزدیک به 200 هزار بشکه کاهش می‌یابد. از همین رو تحلیلگران انرژی معتقدند ایران بدون سرمایه‌گذاری سنگین و منابع مالی خارجی، امکان حفظ سقف تولید خود را نخواهد داشت. از سوی دیگر چنانچه روند مصرف انرژی در داخل ادامه یابد، در آینده‌ای نه چندان دور، ایران که کشوری نفت‌خیز است، باید تمام تولیدات نفت خود را که مهمترین منبع درآمد ارزی و همچنین عامل مهم درچانه زنی‌های بین‌المللی و منطقه‌ای در بعد امنیت انرژی می‌باشد، در داخل مصرف کند و به این ترتیب نه تنها دیگر نفوذ و اقتدار خود را در سطح کشورهای تولید کننده نفت از دست خواهد داد، بلکه در بعد سیاست خارجی نیز در زمینه نفت و گاز تحت تأثیر کشورهای رقیب قرار خواهد گرفت. نکته دیگر اینکه هرچند نقش ایران هم به عنوان بازار نهایی نفت آسیای مرکزی و هم مکانی برای ترانزیت آن، با توجه به ثبات و امنیت موجود در ایران، سوژه جذابی برای سرمایه گذاری‌های خارجی نفتی به‌صورت بالقوه فراهم آورده اما در شرایط تحریم اقتصادی آمریکا فعلاً جامه عمل نپوشیده است.

به نظر می‌رسد در صورت عدم بهره‌برداری بهینه از موقعیت ژئوپلیتیک و ذخایر انرژی، عدم سرمایه‌گذاری در زمینه نفت، گاز و پتروشیمی و اتخاذ سیاست خارجی مناسب، نه تنها ایران به عنوان بازیگری تأثیرگذار در بعد امنیت عرضه و انتقال انرژی مطرح نمی‌شود بلکه در ‌دهه‌های آتی در زمینه انرژی تأثیرپذیر شده و در تأمین منافع ملی و انجام نقش منطقه‌ای مشکل خواهد داشت. بر همین اساس در حوزه سیاستگذاری، اتخاذ دیپلماسی انرژی نه تنها به افزایش نقش منطقه‌ای در معادلات بین‌المللی انرژی و بهبود روابط با همسایگان می‌انجامد بلکه به تأمین هرچه بیشتر امنیت و اهداف سیاست خارجی کشور منجر خواهد شد.